جکی چان

 

مقالات سینمایی

خبرنامه

آموزش زبان

تالار گفتگو

فهرست مطالب

آرشیو

صفحه بعدی

به سایت سینه خوش آمدید

زنان زیبای سواحل برزیل

آدرس هنرپیشگان معروف

ثروتمند ترین مردان جهان

دانشگاههای مکاتبه ای آمریکا

فحشا در کاخ سفید

گوز در ادبیات  کهن پارسی

در ادبیات کهن از کلمه تیز بیشتر به معنای گوز استفاده می شده.

گلستان سعدی

(حکایت 29 – باب دوم: در اخلاق درویشان)

یکی از بزرگان را بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت و بی‌اختیار از او صادر شد. گفت: ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند، و راحتی به وجود من رسید، شما هم به کرم معذور دارید.

شکم زندان باد است ای خردمند                 ندارد هیچ عاقل باد در بند

چو باد اندر شکم پیچید فروهل                  که باد اندر شکم بارست بر دل

 

کتاب زهرالربیع نوشته شیخ نعمت الله جزایری از مجتهدین دوران صفویه

باد پربركت‌
مردي‌ در مجلس‌ حجاج‌ نشسته‌ بود و ناگهان‌ بادي‌ از او خارج‌ شد و بسيار شرمگين‌ شد. حجاج‌ براي‌ آنكه‌ خجالت‌ او را از ميان‌ ببرد گفت‌: تو ديگر ماليات‌ نده‌ و بعد به‌ او گفت‌: اگر چيز ديگري‌ مي‌خواهي‌، بگو تا برآورده‌ كنم‌. در همين‌ وقت‌ غلام‌ عربي‌ را نزد حجاج‌ آورده‌ بودند و او قصد كشتن‌ او را داشت‌، مرد از حجاج‌ خواست‌ غلام‌ را به‌ او ببخشد و حجاج‌ هم‌ پذيرفت‌. غلام‌ كه‌ از مرگ‌ نجات‌ يافته‌ بود به‌ دنبال‌ مرد مي‌رفت‌ و پشت‌ او را مي‌بوسيد و مي‌گفت‌: قربان‌ فلان‌ جايت‌ بروم‌ كه‌ آزادي‌ مردم‌ در گرو باد توست‌.

 گوز عربي‌
مردي‌ از سوريه‌ با دوستش‌ به‌ اصفهان‌ رفت‌. روزي‌ به‌ حمام‌ رفتند و در حمام‌ گوزيد. دوستش‌ گفت‌: آبروي‌ ما را بردي‌. مرد گفت‌: نگران‌ نباش‌ ما عرب‌زبانيم‌ و اينان‌ فارس‌زبان‌، گوز ما را كه‌ به‌ عربي‌ است‌ نمي‌فهمند. 

باد بديع‌
روزي‌ بديع‌ همداني‌ به‌ ديدن‌ صاحب‌بن‌ عباد آمده‌ بود. صاحب‌ او را پهلوي‌ خودش‌ بر سر تخت‌ نشاند. در همين‌ موقع‌ بادي‌ از بديع‌ صادر شد. خجالت‌ كشيد و گفت‌: آواز تخت‌ بود.
صاحب‌بن‌ عباد گفت‌: آواز تخت‌ نبود، آواز تحت‌ بود.

خانه‌اي‌ در بهشت‌
فقيري‌ در مسجد خوابيده‌ بود. دچار قولنج‌ شد و شكمش‌ به‌ شدت‌ درد مي‌كرد. تا آنجا كه‌ از درد مي‌ناليد و به‌ زمين‌ مي‌غلطيد. فرياد مي‌كرد و هر كار مي‌كرد تا بادي‌ از او صادر شود تا كمي‌ راحت‌ بشود افاقه‌ نمي‌كرد. تا آخر كه‌ دست‌ به‌ دعا برداشته‌ بود و دايم‌ مي‌گفت‌: خدايا! بادي‌ برسان‌! خدايا! گوزي‌ برسان‌.
چون‌ نزديك‌ صبح‌ شد حالش‌ بهتر نشد و تقريباً در حال‌ مرگ‌ بود. دوستانش‌ هم‌ ايستاده‌ بودند و شاهد مرگ‌ او بودند. فقير دايماً دعا مي‌كرد و مي‌گفت‌: خدايا مرا از جهنم‌ نجات‌ بده‌، خدايا بهشت‌ را نصيب‌ من‌ كن‌، خدايا به‌ من‌ خانه‌اي‌ در بهشت‌ بده‌.
رفيقي‌ كه‌ همانجا شاهد بود، گفت‌: مرد حسابي‌! تو از خدا گوز خواستي‌ به‌ تو نداد، چطور به‌ تو بهشت‌ مي‌دهد؟

 خفه‌ شو
شخصي‌ در برابر حجاج‌ ايستاده‌ بود و مي‌خواست‌ درخواست‌ خود را بگويد، امّا مضطرب‌ شد و از فرط‌ دستپاچگي‌ گوزيد: نگاهي‌ به‌ پشتش‌ كرد و دستي‌ بر آن‌ زد و گفت‌: يا تو ساكت‌ شو من‌ مطلب‌ را خدمت‌ ايشان‌ بگويم‌، يا من‌ خفه‌ مي‌شوم‌ تو زر بزن‌.

 امين‌ حكومت‌
شخصي‌ نزد معاويه‌ نشسته‌ بود. ناگهان‌ بادي‌ از او صادر شد. به‌ معاويه‌ التماس‌ مي‌كرد كه‌ آن‌ را از مردم‌ پنهان‌ كند. وقتي‌ مردم‌ جمع‌ شدند، معاويه‌ به‌ آنها گفت‌: بدانيد كه‌ اين‌ مرد گوزيد.
آن‌ مرد گفت‌: ببينيد! كسي‌ كه‌ محرم‌ گوز مردم‌ نباشد، چگونه‌ امين‌ حكومت‌ است‌؟

 شاه‌ چگونه‌ وضو نگه‌ دارد
احمد جوهري‌ نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌:
چون‌ شاه‌ عباس‌ به‌ جنگ‌ روم‌ رفت‌ و لشكريان‌ طرفين‌ صف‌ كشيدند، شاه‌ عباس‌ هراسان‌ و مضطرب‌ شد و ترسيد. به‌ شيخ‌ بهايي‌ گفت‌: چه‌ كنم‌؟ شيخ‌ گفت‌: راه‌ تدبير بسته‌ شده‌، پناهي‌ جز خدا نيست‌. بايد وضو بگيري‌ و دو ركعت‌ نماز بخواني‌ و دعا كني‌ تا پيروز شوي‌.
كل‌ عنايت‌ در همانجا حاضر بود، گفت‌: يا شيخ‌! شاه‌ از ترس‌ گوز به‌ كونش‌ بند نمي‌شود، چطور مي‌تواند وضو نگاه‌ بدارد كه‌ نماز بخواند.

 حکایات زهرالربیع برگرفته از http://www.doomdam.com/archives/000010.php

کتاب لطائف الطوائف از مهم ترین آثار طنز زبان فارسی است. این کتاب در قرن دهم توسط مولانا فخرالدین علی صفی نوشته یا به عبارتی گردآوری شده است.

 باد مرد بدبخت‌
مردي‌ خوشبخت‌ دچار بدبختي‌ شد، در دوران‌ بدبختي‌، عطسه‌اي‌ زد، عده‌اي‌ كه‌ نزديك‌ او بودند فكر كردند كه‌ بادي‌ از او خارج‌ شده‌ است‌. به‌ او فحش‌ و ناسزا گفتند، خودش‌ خنديد و گفت‌: عجب‌ روزگاري‌ است‌. در ايام‌ خوشبختي‌ اگر بادي‌ از من‌ خارج‌ مي‌شد، مردم‌ آن‌ را عطسه‌ به‌ حساب‌ مي‌آوردند و رحمك‌الله‌ مي‌گفتند و حال‌ كه‌ در بدبختي‌ به‌ سر مي‌برم‌، عطسة‌ مرا باد مي‌دانند و لعنك‌الله‌ مي‌گويند.

 لطائف الطوائف ازhttp://www.doomdam.com/archives/000022.php

انوری > دیوان اشعار > مقطعات > مطایبه

هر کرا ریدنی بگیرد سخت   رید بایدش و کارها بگذاشت
زانکه ما تجربت بسی کردیم   تا نریدیم هیچ سود نداشت
تیز دادیم و گندها کردیم   عقلها نیز هم برین بگماشت

 

بگویم ار تو بگویی که آن چهار چه چیز

به ریشت اندر هار و به سبلت اندر تیز

  چهار چیز همی خواهم از خدای ترا

به پات اندر خار و به دستت اندر مار

 

 

 

   
   


November 15, 2007